کلیک کنید :
استاد پناهیان - مصاحبه با هفته نامه پنجره - پناهیان - حجت الاسلام استاد علیرضا پناهیان Panahian
سه‌شنبه 3 خرداد‌ماه سال 1390

استاد پناهیان - مصاحبه با هفته نامه پنجره

پناهیان

گفت‎وگو با سیاسی‎ترین خطیب پایتخت درباره جنجالی‎ترین موضوع سیاست در ایران، علی‎القاعده باید حاوی مطالب تند و تیز و جنجالی باشد ...

ریشه‎‎های جریان انحرافی در گفت‎وگو با حجت‎الاسلام علیرضا پناهیان

تقابل متوهمانه عدالت و ولایت/عبدالمطهر محمدخانی

گفت‎وگو با سیاسی‎ترین خطیب پایتخت درباره جنجالی‎ترین موضوع سیاست در ایران، علی‎القاعده باید حاوی مطالب تند و تیز و جنجالی باشد. اما این مصاحبه به خواست هر دو سوی این گفت‎وگو این‎گونه نیست. با حجت‎السلام علیرضا پناهیان درباره ابعاد و ویژگی‎‎های جریان انحرافی نزدیک به دولت دهم صحبت کردیم و از وی درباره نظریه شاذ و جدیدش درباره تقدم ولایت بر عدالت، به‎عنوان نقطه کانونی فتنه‎‎های پیش روی انقلاب اسلامی، پرسیدیم. استاد پناهیان علی‎رغم مشغله فراوان و برنامه فشرده سخنرانی‎هایش در ایام فاطمیه، وقت موسعی را برای این موضوع در اختیارمان قرار داد که بابت این موضع از ایشان تشکر می‌کنیم.



آقای پناهیان به‎عنوان اولین سئوال، آیا جریان انقلاب اسلامی، وارد فتنه دوم شده است؟ آیا همان واقعه‎ای که نخبگان سیاسی و حوزوی چون خود شما، در اوج اتفاقات پس از انتخابات 88 به‎عنوان فتنه‎ای بزرگتر از فتنه 88 نسبت به آن ابراز نگرانی می‎کردید، آغاز شده است؟

این‎که بنده و یا چه‎بسا برخی دیگر از فعالان این عرصه، از فتنه بزرگتری سخن می‎گفتیم، به این دلیل است که علی القاعده ما در مسیر رشد باید با امتحانات بزرگتری مواجه بشویم؛ این یک سنت الهی و امری طبیعی است. نه این‎که حتما به اشخاص نگاه کرده و بر اساس عملکردشان حادثه‎ها را پیش‎بینی کنیم، البته این را در مورد خودم عرض می‎کنم. بنابراین فتنه‎ها هر روز سخت‎تر می‎شوند. البته ورود افراد در فتنه‎ها، کاملا به عملکرد اشخاص در هر لحظه و هر موقعیت بستگی دارد و ما دوست نداریم که هیچ کسی به‎سادگی، دچار ریزش و سقوط شود؛ نباید دوست داشته باشیم کسی دچار فتنه شده و مایه فتنه بعدی شود، لذا آرزو می‎کنم که وارد فتنه بعدی نشده باشیم. ولی در آغاز شکل‎گیری هر حادثه‎ای باید بدترین نتایج را برای آن پیش‎بینی کرد و از نظر ذهنی و روحی آمادگی داشت. از طرفی هم باید منتظر بود تا حقایق به مرور خودشان را نمایان کنند و نباید با سوء‎ظن پیش داوری کرد. بعضی از اوقات ابتدا انسان می‎تواند حدس بزند که نتیجه چه خواهد شد اما نسبت به کسانی که خوش سابقه هستند باید حسن ظن را تا آن‎جا که می‎شود بالا برد.

شاکله صحبتی که با شما داریم کاملا درون گفتمانی است، اما از منظر برون گفتمانی عده‎ای می‎گویند که ما همان‎طور که قاطعانه و شاید به تعبیری بی‎رحمانه، با جریان‎‎های انحرافی دیگر در تاریخ انقلاب برخورد کردیم، با جریان‎‎های درونی گفتمان خودمان که از مسیر اصلی خارج شده‎اند، برخورد نمی‎کنیم. یعنی همان اشتباهاتی که آن جریان‎ها انجام دادند و متهم به خیانت و ضدیت با جریان انقلاب شدند، وقتی از طرف دوستان سر می‎زند، به نوعی با مسامحه از کنار آن عبور می‎کنیم. این را شما اصلا قبول دارید؟

من قبول ندارم که ما با جریان‎‎های دیگر بی‎رحمانه برخورد کردیم. به‎عنوان نمونه زمانی‎که شهید آوینی از آقای خاتمی (در دوران وزارت ارشاد ایشان) انتقاد می‎کرد و اتفاقا حرف‎‎های درستی هم می‎زد؛ خیلی‎ها این حرف‎ها را می‎شنیدند و می‎دانستند صحیح است، اما با این‎حال سکوت می‎کردند، در حقیقت برخورد مهربانانه با این جریان زیاد هم بود، همین‎طور در زمانی‎که احترام ایشان را به‎عنوان یک رییس‎جمهوری رعایت می‎کردیم. آن زمان‎‎هایی که ما با جریان‎‎های زاویه‎دار از خط اصیل انقلاب را که پرخطا یا پرخیانت بودند، با مدارا برخورد می‎کردیم، نباید فراموش کنیم. لذا من مقطعی را در تاریخ انقلاب که با جریانی برخورد بی‎رحمانه داشته باشیم، نمی‎بینم.

مگر ما با سازمان مجاهدین خلق برخورد بی‎رحمانه داشتیم؟ این جریان فاسد، پس از انقلاب اسلامی تا قبل از اعلام رسمی خروج مسلحانه در تهران، پایگاه‎‎های مشخص داشت و این اماکن با پرچم این گروهک فعالیت می‎کردند. در حالی‎که از قبل انقلاب، ایدئولوژی التقاطی آن‎ها روشن بود و ما از آن مطلع بودیم، ولی بازهم با مهربانی برخورد کردیم.

لذا اگر بخواهیم با کسانی که در این گفتمان هستند، یک دفعه به برخورد بی‎رحمانه رو بیاوریم، نوعی عدم تعادل رفتاری در شیوه برخورد خواهد بود.

این را هم نباید از نظر دور داشت که انتقاد از کسانی که در گفتمان اصلی انقلاب قرار دارند، اهمیت و ارزش و کارایی بالاتری هم دارد. البته کسانی‎که درون این گفتمان قرار دارند علی القاعده باید انتقادپذیرتر باشند، ولی این انتقاد باید با رعایت آداب خود و با در نظر گرفتن تمام جوانب امر باشد.

یعنی برای حفظ این افراد و این‎که تا جایی که امیداست در این گفتمان بمانند؟

این یکی از دلایل است؛ تا آن‎جا که امکان دارد باید به حفظ افراد بپردازیم. این موضوع درباری تک‎تک ما صدق می‎کند، همه ما نیازمندیم که با مدارا با ما برخورد شود تا حفظ شویم. نباید خودمان را دست بالا بگیریم! دلیل دیگر این مدارا ثبات اجتماعی است، ثبات اجتماعی این مصلحت اندیشی‎ها و تأخیر در برخورد‎ها و مهربانانه برخورد کردن را اقتضا می‎کند. ثبات اجتماعی‎ای که در دل آن تمام حقایق روشن می‎شود. روشن شدن حقیقت، طبیعتا زمان می‎برد. به همین دلیل خداوند متعال می‎فرمایند: «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»، صبر را همسنگ حق‎پرستی قرار می‎دهد. صبر فرع حق‎پرستی نیست، بلکه اصلی است مثل خود حق‎پرستی.

من داستانی را از تاریخ عرض کنم که نمونه‎ای از مماشات علی (علیه‎السلام) در سخت‎ترین شرایط و با بدترین افراد است. گروهی از خوارج از لشگر حضرت جدا شدند، در زمانی که ابتدائا خوارج شکل گرفتند حضرت به آن‎ها فرمود که حرف حساب شما چیست؟ گفتند ما اشتباه کردیم و حالا توبه می‎کنیم، شما هم که تن به حکمیت داده‎اید، اشتباه کرده و باید توبه کنید. حضرت فرمودند من از خداوند طلب مغفرت می‎کنم برای هر گناهی. یک استغفرالله مجملی گفتند و آن‎ها به همین استغفار راضی شدند و به شهر بازگشتند. اشعث در این میان آتش بیار معرکه شد و رفت از امیرالمؤمنین پرسید که آیا شما واقعا آن‎طور که خوارج می‎گویند استغفار کردید و حضرت را در شرایطی قرار داد که لازم بود حضرت به مصالحی پاسخ دقیق را بدهند. حضرت فرمودند: نه، من استغفار به‎معنای کلی کلمه کرده‎ام. اشعث رفت و این حرف را در میان جامعه پخش کرد، خوارج از کوره در رفتند دوباره خروج کردند. و جنگ معروف نهروان شکل گرفت. شاید اگر اشعث این دوبه‎هم‎زنی را نمی‎کرد، این نبرد به حضرت تحمیل نمی‎شد. ابن ابی‎الحدید می‎گوید: در هر فتنه‎ای در حکومت امیرالمؤمنین پای اشعث در میان بود. این‎جاست که مصلحت‎ها اهمیت پیدا می‎کنند. برخورد‎های بی‎رحمانه هم برای دقیقه نود به بعد است. همیشه باید این‎طور باشد. مصالح مختلفی این را اقتضا می‎کند که باید به آن‎ها توجه کرد.

مسأله جدید و غریبی که شما در سخنرانی خود در حسینیه امام خمینی، بیت رهبر معظم انقلاب مطرح کردید، تقدم ولایت بر عدالت بود. جریان انقلاب اسلامی در دوره جدید حیات خود، که عنوان اصول‎گرایی را هم برای خود انتخاب کرد، با جنبش عدالت‎خواهی شروع کرد و با همین جنبش اوج گرفت. می‎خواستم این مطلب را برای خوانندگان بسط دهید که چطور یک مفهوم مطلق مثل عدالت که می‎توان مصادیق آن را در صحبت‎‎های امام و رهبری هم استخراج کرد، می‎تواند ذیل مفهوم دیگری، مثل ولایت قرار گیرد.

اولا مفاهیم کلیدی ارزشمند بسیار مهمی در تاریخ اسلام بوده و هست که هرکدام به نوعی دچار آسیب‎‎هایی شده‎اند. و نظیر چنین اتفاقی در تاریخ انقلاب هم بوده است. ما همیشه باید مراقبت کنیم و متوجه آسیب‎‎های هر امر خیری باشیم. «عدالت‎گرایی» یک مفهوم بسیار کلیدی است، ولی نباید عدالت‎گرایی را یک مفهوم مطلق در نظر بگیریم. توجه کنید که «عدالت» یک مفهوم مطلق است، اما من در مقام عدالت‎گرایی ممکن است دچار گرایش‎‎های نامتعادلی شوم و مصادیق نابه‎جایی را برای عدالت تمنا کنم که اصلا آن‎جا، جای عدالت نباشد یا مصلحت‎‎هایی که در راه اجرای عدالت وجود دارد، نادیده بگیرم و عدالت‎گرایی من تبدیل به نوعی ظلم برای جامعه شود.

ما دو شرط بسیار مهم برای مصون ماندن عدالت‎گرایی از آسیب داریم. یکی این‎که در تشخیص مصداق عدالت اشتباه نکنیم، دوم این‎که در اجرای عدالت، مصلحت‎‎های دیگر جامعه را هم در نظر بگیریم که آن مصلحت‎‎ها هم بازگشت‎شان به عدالت و بلکه مصداق مهمتر و پیچیده‎تری از عدالت خواهد بود. عدالت لایه‎‎های مختلفی دارد و سطوح پیدا و پنهانی دارد که باید همه را مورد توجه قرار داد. برخی این‎گونه تلقی می‎کنند که امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) هیچ مصلحتی را در راه اجرای عدالت برنمی‎تابیدند. این تلقی دقیقی نیست. کم نبوده مواردی که امیرالمؤمنین علی (علیه‎السلام) صبر و تحمل کرده و کوتاه آمدند، به‎دلیل این‎که جامعه ظرفیت و کشش آن را نداشت. ما اگر آن نقاطی را می‎بینیم که حضرت مصلحت اندیشی نمی‎کردند، این موارد را هم باید ببینیم تا بدانیم اجرای عدالت هیچ‎گاه مطلق نیست.

به‎عنوان نمونه مالک اشتر زمانی خودش به امیرالمؤمنین می‎گفت که تقسیم برابر اموال را متوقف کن و پرداخت بیشتر به اشراف را که قطع کردی از سر بگیر تا با شما دشمنی نکنند. مالک این مصلحت‎بینی را داشت، ولی امیرالمؤمنین این مصلحت بینی را به‎دلیل مصلحت بالاتری نمی‎پذیرفت. اما همین مالک اشتر، جا‎هایی به امیرالمؤمنین اعتراض می‎کرد که چرا اجازه نمی‎دهید که ما گردن برخی را بزنیم، چون این‎ها در برابر جریان اسلام قرار گرفته و در نهایت با شما دشمنی خواهند کرد. البته حرف مالک اشتر درست از آب درمی‎آمد، ولی حضرت امیر به مصالح بالاتری، به چنین برخورد صریح حق‎گرایانه اجازه نمی‎دادند. باید همه مسائل را در کنار هم ببینیم. عدالت به خودی خود یک ارزش مطلق است، اما آیا ما که به عدالت علاقه‎مندیم، ممکن نیست جا‎هایی اموری را مطابق عدالت ببینیم در حالی‎که در مصداق اشتباه می‎کنیم؟ طبیعتا در این‎جا‎ها نباید دچار عدالت‎زدگی شویم. در ثانی مواردی را ممکن است در مصداق عدالت ببینیم ولی فعلا مصلحت انجام آن نباشد. این‎جا باید چه کنیم؟ باید صبر کنیم که موقعیت اجرا پیش بیاید و نباید سر حاکمیت دینی فریاد بزنیم که چرا عدالت را رعایت نکرده است، الاهم فالاهم باید کرد و الا ممکن است عدالت بزرگتری آسیب ببیند.

در چنین مواردی که چه امری مصلحت برتر است مسلما باید به ولایت نگاه کرد و هرچقدر جایگاه ولایت در جامعه بیشتر تثبیت شود، اجرای عدالت را بیشتر تضمین خواهد کرد، اجرای عدالت نیاز به این اقتدار ولایت دارد. اگر جایگاه ولایت لطمه ببیند، ممکن است برخی از مصادیق عدالت اجرا شود، ولی ممکن است در اثر بی‎ثباتی، عدالت‎‎های بیشتری هم زیر پا قرار گیرد، که هیچ انسان عدالت‎گرایی نمی‎تواند با عدالت‎مداری جلوی آن ظلم‎ها را بگیرد. به همین دلیل هم برای تثبیت قدرت عدالت، به ولایت نیازمندیم؛ برای تشخیص مصداق صحیح عدالت نیز به ولایت نیازمندیم، این‎جاست که ولایت نسبت به عدالت اصالت پیدا می‎کند.

شما در صحبت‎‎های‎تان گفتید که مردم باید این نگاه را داشته باشند. من بدون تعارف می‎خواهم بگویم، واقعیت این است که بدنه جریانی که از ابتدا با انقلاب همراه بوده، تا‎کنون کمتر دچار خطا شده است. فکر نمی‎کنید این مشکل بیشتر مربوط به نخبگان باشد تا مردم، و این نخبگان هستند که معمولا تشخیص‎شان را نسبت به تشخیص ولایت ارجح می‎دانند؟

بله. اساسا این مشکل بیشتر در میان نخبگان رواج پیدا می‎کند. اساسا ولایت‎گریزی در درجه اول بلیه‎ای است که در میان نخبگان ظهور و بروز پیدا می‎کند و بعد، اگر مردم بصیرت نداشته باشند، به‎جامعه هم سرایت می‎کند. ولی وقتی مردم از هوشیاری برخوردار باشند، نه‎تنها جلوی این سرایت را خواهند گرفت، بلکه ولایت‎گریزی نخبگان را هم اصلاح خواهند کرد. منتها در بعضی از شرایط نخبگان می‎توانند مردم را به اشتباه بیندازند. هرچند در مدت زمانی کوتاه. در همین مدت زمان کوتاه هم جامعه لطمه می‎خورد.

می‎توانید مصداقی عنوان کنید؟

زمان امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) خورشید حقانیت امیرالمؤمنین اظهر من الشمس بود، منتها نخبگان سست عنصر توانستند کاری کنند که مردم از یاری علی بن ابیطالب (علیه‎السلام) دست بکشند و کم‎کم با حضرت پر انتقاد برخورد کرده و بی‎اعتماد شوند و کسانی مثل ابوموسی اشعری و اشعث و دیگران توانستند، بر افکار عمومی تأثیر بگذارند. تمایلات و گرایشات دنیا‎طلبانه مردم هم در امتحان‎‎های سخت، آن‎ها را به‎سمت نخبگان ضعیف و بد سوق داد، ولی بالأخره ما نباید مردم را مطلق کنیم و ممکن است جا‎هایی اشتباه کنند. منتها در روایات هست که جامعه ولایت‎مدار اگر هم خطا کند، جبران خواهد کرد.

در صحبت‎‎های اخیرتان، در خصوص شرایط جدید، مصداق‎‎های تاریخی که عنوان می‎کردید مربوط به خوارج است. بعضا در صحبت‎‎های برخی دیگر از نخبگان هم این را می‎بینیم. اگر این تقسیم‎بندی کلاسیک فتنه‎ها، بر مبنای فتنه‎‎های زمان حضرت امیر (علیه‎السلام) (سه جنگ تاریخی) را بخواهیم با شرایط برهه تاریخی ولایت مقام معظم رهبری تطابق بدهیم، آیا می‎توان گفت که همان ترتب تاریخی در حال رخ دادن است و در واقع به نوعی ابتدا یک اصحاب سابقه‎دار انقلاب که درگیر ثروت‎اندوزی بودند، سر راه انقلاب مشکل ایجاد کردند و بعد جریانی که سابقه کمتری داشتند و حالا بخشی از دین‎داران و متدینین که بی‎شباهت به خوارج نیستند؟

این شباهت در تاریخ انقلاب ما نعل به نعل اتفاق نیفتاده. مهمترین دلیل این است که اساسا در جامعه ما نبردی رخ نداده. زمان حیات امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) این‎قدر این مرزبندی‎ها شفاف شد و این بحران‎ها بالاگرفت که به جنگ داخلی منجر شد و ما تا‎کنون الحمدالله هیچ جنگ داخلی نداشتیم لذا نمی‎توان گفت که فتنه‎‎های انقلاب ما دقیقا از همه جهات شبیه صدر اسلام رخ می‎دهد. منتها در همه این دوران‎ها برخی خوارج‎گونه‎تر عمل کردند مانند گروه فرقان. و البته بعضی شباهت بیشتری با دیگران داشتند و همه ضد‎انقلاب‎‎ها هم الان در کنار هم هستند. من برای آینده ممکن است چیزی شبیه جنگ احزاب را پیش‎بینی کنم! ولی هریک از این‎ها به تن‎هایی نمی‎توانند بحران بزرگی برای انقلاب اسلامی ایجاد کنند. این‎که نوبت به این رسیده باشد که حتما با بلیه‎ای شبیه خوارج مواجه باشیم امر قطعی نیست. شما در این بحث عدالت زدگی می‎بینید که هر دو گروه قبل از خوارج هم به بهانه عدالت‎طلبی با امیرالمؤمنین (علیه‎السلام) جنگیدند هم معاویه و هم طلحه و زبیر به بهانه اجرای عدالت و انتقام خون عثمان جنگ را شروع کردند و به ظاهر عدالت‎طلبانه جلو آمده بودند؛ منتها عدالت را بهانه قرار دادند. البته این نکته را نمی‎خواهم انکار کنم که هرچه مذهبی‎ها از راه درست خارج شوند، آن‎ها بیشتر شبیه خوارج به‎نظر خواهند رسید تا غیرمذهبی‎ها، هرچه آدم‎ها با انگیزه‎‎های مخلصانه‎تر به جنگ با حق مبتلا شده و در تشخیص راه دچار اشتباه شوند، مردم معمولا آن‎ها را بیشتر شبیه خوارج می‎بینند. البته تفاوت‎‎هایی اساسی بین برخی جریان‎ها با خوارج، وجود دارد. جریان خوارج به نوعی معتقد به آنارشیسم بودند و ظاهرا برای نفی هرنوع قدرت می‎جنگیدند، بنابراین اگر کسی قدرت‎طلبانه وارد میدان مبارزه شود، از این جهت شباهتش با خوارج کمتر خواهد شد.

خب همین جریانی که برخی بزرگان ما، از آن به جریان فاسد قدرت‎طلب تعبیر می‎کنند، به نوعی همین آنارشیسم را تبلیغ نمی‎کنند؟ این قبیل توجیهات، مثل این‎که ولایت برای عصر غیبت است و ما الان در عصر ظهور هستیم و نیازی به تبعیت از ولایت فقیه نداریم. سپس طرح مصادیق مختلف و مشخص، برای اثبات این‎که در عصر ظهور هستیم، مصادیقی که برخی از آن‎ها با غلط‎‎های فاحش تاریخی و حدیثی همراه هست، این را نشان نمی‎دهد که به نوعی دنبال همان آنارشیست هستند؟

ممکن است در مقام زبان اظهارنظر یا نظریه‎پردازی، شباهت‎‎هایی پیدا شود. ولی خوارج اساسا گروه خارج از قدرت هستند که برعلیه قدرت می‎شورند، نه گروهی که قدرت در دست آن‎ها است و برای حفظ قدرت می‎جنگند. بالأخره این تفاوت وجود دارد. ما اگر یک جریان انحرافی را که مختصاتش مطابق با خوارج نیست، خوارج بنامیم، بعدا در شناسایی و پیش‎بینی پدید آمدن گروه‎‎های شبیه‎تر به خوارج، دچار اشکال خواهیم شد. هر انحرافی را باید در مختصات خودش دید، لازم هم نیست که یک جریان انحرافی، حتما و دقیقا شبیه به مارقین یا ناکثین یا قاسطین باشد تا انحرافی باشد، جریان‎‎های انحرافی متعددی می‎توانند وجود داشته باشند که از جهاتی، شباهتی با هریک از این سه داشته باشند.

چرا این جریان به مسأله مصادیق ظهور پرداخت؟ چرا از این نوع اعتقادات مردم جریان‎‎های قبلی سوء استفاده نکردند؟ در این جریان چه پیوستگی‎ای را می‎بیند که سراغ این موضوع، برای پیشبرد اهداف خود رفته است؟

طبیعتا هر جریان سیاسی‎ای متناسب با شعار‎های خود موضوعاتی را در میان علاقه‎‎های مردم جست‎وجو می‎کند و آن‎ها را برجسته می‎کند. این مسأله یک پاسخ طبیعی دارد. مثلا یک جریانی اگر با شعار‎های غربی و لیبرالی به صحنه بیاید، بر آن بخش از صحبت‎‎های حضرت امام که متناسب با اندیشه خودش هست تأکید می‎کند، آن کسی که با شعار دیگری بیاید بخش‎‎های دیگری از سخنان امام را که مورد تأکید خودش است مورد تأکید قرار می‎دهد.

در سخنرانی اخیر خود اشاره‎ای هم به نخوت و غرور، به‎عنوان عامل انحراف از جریان ولایت داشتید. فارغ از جریان‎‎های فعال فعلی، هر جریانی در گفتمان انقلاب اسلامی با اقبال مردم مواجه می‎شود، چه وزنی به مسأله نخوت و غرور و احتمال انحراف می‎دهید؟ چقدر جریان‎‎های اصول‎گرایی را که حمایت سفت و سختی از جریان پیروز انتخابات می‎کنند در پدید آوردن این مسأله سهیم می‎دانید؟

اولا ما همه در معرض عجب و غرور هستیم و اگر از خودمان مواظبت نکنیم، در پی کسب هر نوع موفقیتی، حتی در مسیر حق می‎توانیم دچار این آفت شویم. مگر این‎که به‎شدت از خودمان مواظبت کنیم و با دیدن دست قدرت الهی موفقیت‎ها را نتیجه شایستگی‎‎های خود نبینیم و واقعا به این معتقد باشیم که هرکار خوبی صورت گرفته، خواست خداوند بوده است و ما تنها بر نقایص کار‎ها افزوده‎ایم. اگر کسی واقعا به این مطلب معتقد نباشد، قطعا دچار نخوت و غرور خواهد شد و اگر کسی دچار نخوت و غرور شود، قطعا خطا خواهد کرد. و شاید به خیانت هم منجر شود. اگر کسی به اندیشه خود غره شود، دچار تشخیص‎‎های اشتباه و فاحش می‎شود اگر کسی به مدیریت و توانمندی‎ها، به دوستان و یاران و توانمندی‎‎های آن‎ها غره شود، دچار خطا‎های فاحشی خواهد شد و از همین ناحیه ضربه خواهد خورد. طبیعتا سیاسیون نیز همه در معرض امتحان الهی هستند و در همین مسیر است که رشد پیدا می‎کنند، رشد معنوی که برای نخبگان پایان نپذیرفته، آن‎ها هم مثل تمام مردم هستند، منتها با امتحاناتی علنی‎تر و آثار اجتماعی گسترده‎تر. هرکسی اگر در عرصه سیاست دچار غرور شود، طبیعتا دچار اشتباهاتی خواهد شد که همه جامعه از آن صدمه خواهد دید. اگر کسی دچار اشتباه شد و از اشتباه خود دفاع کرد، اشتباهاتش عمق بیشتری پیدا خواهد کرد و اگر اشتباهات خود را تئوریزه و بعد دفاع کرد، این اشتباهات تبدیل به انحراف هم می‎شود.